خرید بک لینک
سلامهر شب این فکر می افتد به جانم،بروم سراغ تقویم،پیدا کنم یک به یکِ روز های مشترکمان را،پاک کنمتمام روز هایی را که ورق خورد و بودی،بسوزانم تمام روزهایی را کهرقم زدیم و ردی از دوست داشتنت بود،خط خطی ک

برچسب: نویسنده: هستی حکیمی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:16

سلام

تو زندگیم خیلی خودمو گول زدم نمیدونم چرا ؟؟؟

شاید بهترین خواسته و جوابم این باشه که خودمو اروم کنم

خدایا من هنوز درگیرم با خودم با ذهنم با زندگیم .

کجای دنیا شد جای من و اینکه دلم همه رو پس بزنم

چرا خودمو گول زدم چرا؟ ارامش درونی خودمو با گول زدن خودم باید بدست میومد

شاید هم بهترین کارو کردم

خدا اگر زندگیم به سالهای قبل برمیگشت کدوم راه میرفتم؟؟؟

برچسب: نویسنده: هستی حکیمی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:16

سلام

امروز که گذشت بدترین روز زندگیم بوده .میدونید جریان عشقم گذشت

امروز به سرم زد عکس پروفایلشو ببینم ولی چی دیدم عکس دخترشو

چقد ناز بود چقد خوشگله و...

حالم بد شده خدایا یعنی این دختر نه دلم نیومد نفرین کنم

اما دلم گرفته به هیچ عنوان رحم گذشته ام خوب نمیشه جزبانابود شدنش

من یه کینه ایی هستم

نا

نا

برچسب: نویسنده: هستی حکیمی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:16

دیروز سراغ اینستا تورو دیدم عکس دخترتو گذاشته بودی خدایی دختر قشنگی داری ناز میخندید

قبلا دلم نمیومد نفرین کنم اما دیروز با تمام وجودم نفرین کردم دخترتو که احساسش مثل احساس من

بمیره زجرهایی من کشیدم بکشه اشک ریختنشو ببینی بشکنه خرد بشه و...

همه بلاهایی که سر من اوردی سرش بیاد

بعد از همه نفرین کردنم کلی دلم خوشحال شد که چنین کاری کردم

میخواستی انجام ندی تو هم باید زجر کشیدن دخترتو ببینی همان طور که خانواده من زجر کشیدن منو

دیدن

برچسب: نویسنده: هستی حکیمی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:16

سلام وبلاگ قشنگم باز طولانی شد نیومدم پیشت دیگه گرفتاری راستی به هدفم یه قدم نزدیکتر شدم حالا بریم سراغ دلم که گرفته که دوباره یادش افتادمحسی ندارم بهش ولی اذیت دارم میشم خدایا گفته بودن بهم که قاضیخو

برچسب: نویسنده: هستی حکیمی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:16

صفحه بندی